دزدها از آنچه که فکر میکنید به شما نزدیکترند…

من چند ماه پیش لپتاپم رو سوزوندم. سناریو خیلی ساده بود. بازش کردم، وقتی روشن بود باهاش ور رفتم و تق !‌ دستم خورد به جایی که نباید میخورد و مادربورد سوخت.

بعد از یکم حرص خوردن از اینکه چرا همچین سوتی‌ای دادم و لپتاپ نازنین رو زنده به گور کردم، بردمش یه جا برای تعمیر. ولی خب منکه خودم میدونستم چه بلایی سرش آوردم و امید زیادی به بهبودی نداشتم. این شد که همت کردم و رفتم لپتاپی که همیشه دوست داشتم بگیرم رو خریدم.

ایسوس عزیز من چند ماه تو تعمیرگاه بود. اتفاقای زیادی افتاد که باعث شد من خیلی پیگیرش نشم. هم سرگرم لپتاپ جدید بودم، هم وقت نداشتم، هم یه ماه به خاطر عمل آپاندیس خونه نشین بودم.

تا اینکه بالاخره پیگیرش شدم و زنگ زدم به تعمیرگاه. درست نشده بود. خیلی مشکل داشت و واقعا به صرفه نبود برام که بخوام تعمیرش کنم. منم که لپتاپ خریده بودم. برای همین تصمیم گرفتم که جنازه‌شو ببرم و همونجوری بفروشم.

لپتاپ رو از تعمیرگاه تحویل گرفتم و رفتم تو پاساژ ایران، طبقه زیر همکف. ( پاساژ ایران تو خیابون ولیعصر بین طالقانی و میدون ولیعصره. وقتی ولیعصر رو میری بالا سمت چپ ) اونجا تعمیرگاه لپتاپ زیاد بود و منم وارد هر مغازه میشدم و میگفتم یه لپتاپ خراب دارم و فلان مشکل رو داره. جنازه‌شو میخری ؟
ادامه این نوشته

۴ نظر

گوگل و سرویسی که من تازه کشفش کردم

تا به حال گوشیتون رو گم کردید؟اگه آره، وقتی گم کردید به این فکر کردید که کاش یدونه از این اپلیکیشنهایی که برای همین مواقع نوشته شده و میشه باهاش گوشی رو پیدا کرد نصب کرده بودید؟ جواب خود من به هر دو سوال “بلی” است.

گوگل انقدر سرویسای زیادی داره که هر از گاهی یکی از تفریحات من اینه که بین صفحات گوگل بچرخم و سرویسایی که تا الان ندیده بودم رو پیدا کنم.

امروز تو سایت گوگل پلی بودم که یهو دکمه ی Android Device Manager رو دیدم: Screen Shot 2014-12-27 at 4.04.10 PM

وقتی این دکمه رو زدم وارد این صفحه شدم. متوجه شدم این یه سرویسیه که به شما اجازه میده بتونید از راه دور دیوایس اندرویدیتون رو کنترل کنید و یه سری از کارهای اصلی رو انجام بدید. مثلا ببینید کجاست، کلمه‌عبورش رو عوض کنید، کاری کنید که مجبوری شه ۵ دقیقه با صدای بلند زنگ بزنه، یا اصن اگه دوست داشتید کاری کنید که کل اطلاعاتتون ازش پاک شه!

Screen Shot 2014-12-27 at 4.16.36 PM

وجود همچین سرویسی اونم به صورت دیفالت جذابه. احتمالا اگر گوشیتون رو جایی جا بذارید یا گم کرده باشید همچین چیزی میتونه خیلی به کار بیاد و حتی میشه تو شرایط خاص باهاش دزد نابکار رو رسوا کرد. ( البته احتمالا فقط میشه رسوا کرد و نمیشه پس گرفت. اگه نده میخواید چیکار کنید؟‌) اما به همین اندازه که جذابه یا شاید هم بیشتر ترسناکه !

ترسناک از این جهت که با چشم غیرمسلح میبینیم که تو دنیای امروز و با وجود تکنولوژی های جدیدی که با اشتیاق قبولشون میکنیم و به داشتنشون افتخار میکنیم، حریم خصوصی اونقدر بی‌معنی شده که شرکتی تو یه قاره دیگه از مکان لحظه به لحظه‌ی ما خبر داره. البته ترسناکتر میشد اگر اون شرکت تو یه قاره دیگه نبود و تو ایران بود. یعنی یه شرکت ایرانی این قابلیت رو داشت در هر لحظه هر کاری که دوست داشت با موبایل ما بکنه.تصورش هم خیلی ترسناکه نه؟  نمیدونم چرا هنوز هم آمریکایی ها با تمام نابکار بودن و غیرقابل اعتماد بودنشون، قابل اعتمادترند.

۵ نظر

ما، دانشگاه، بید، و کانون بزدل‌پروری

کندند و بریدند و دور ریختند… بدون اینکه حتی یک نفر اعتراض کنه. بدون اینکه حتی یک نفر بپرسه چرا ؟

cutted-tree1

سال ۸۹ بود که وارد دانشگاه شدم. دانشگاه خوارزمی یا همون تربیت معلم سابق. از همون اول همه چیز ناامید کننده بود. سطح علمی، کیفیت اساتید، مسئول‌های بی‌مسئولیت، جَو لعنتی و امنیتی به یادگار مونده از سال قبل…

همه چیز حاکی از این بود که که آهای پسر، قراره چهار سال اینجا دیوونه شی. قراره یه دوره ی چهارساله ی لعنتی رو اینجا داشته باشی.

من دیوونه نشدم  و این چهارسال لعنتی نشد. خیلی بهتر از اون چیزی شد که پتانسیلشو داشت. چرا ؟‌ خب چون دوستا عزیز بودند. چون دوتا استاد خوب هنوز به یادگار مونده بودند. چون طبیعت عالی بود.

آره طبیعت. شاید برای خیلی‌ها که بین دود و گوگرد پایتخت دوران دانشگاه رو گذروندند این کمی غریب باشه. اما دانشگاه ما فضای سبز بی نظیری داره ( داشت؟ ) ۲۱۲هکتار زمین که تو حصارک کرجه و پره از بید مجنون هایی که گاهی چندین دهه عمر دارند. بید مجنون هایی که امشب عزادار چند تا از رفیقاشونن.

ادامه این نوشته

۳ نظر

Developer یعنی چی؟

تمدن عزیز تو پست قبلی کامنت گذاشته بود و ازم خواستم بود دلیل اینکه من اصرار دارم خودم رو developer خطاب کنم رو توضیح بدم. من هم از توجه و پیشنهادش کاملا استقبال میکنم و این پست رو مینویسم.

من وقتی از کلمه Developer استفاده میکنم تلاش نمیکنم معنی این کلمه رو تغییر بدم. سعی نمیکنم manifest صادر کنم و یه مفهوم و فرهنگ جدید به وجود بیارم. بلکه دقیقا برعکس، سعی میکنم تو معنی این کلمه دقیق شم و به اون برداشت و مفهومی برسم که تو عمق کلمه Developer وجود داره.

Develop تو لغت به معنای توسعه و در متون روانشناسی به معنی رشد به کار میره. و وقتی er رو به انتهاش اضافه میکنیم میتونیم ازش توقع داشته باشیم معنای توسعه دهنده و رشد دهنده داشته باشه.

خب حالا بریم سر اینکه چرا من دوست دارم از Developer برای توصیف خودم استفاده کنم.

ادامه این نوشته

۸ نظر

Splash، یک شمشیر دو لبه

خب این اولین پست نسبتا جدی این وبلاگه. بریم ببینیم به کجا میرسیم.

احتمالا شما با معنی Splash آشنا هستید. اگه نیستید هم میتونید با خوندن پاراگراف زیر آشنا شید:

اگر بخوام تعریفی از اون چیزی که ما Developer ها بهش میگیم splash ارائه بدم باید بگم که : اون صفحه‌ای که تو ابتدای شروع به کار اپ میبینید و هدفش اینه که به شکلی احتمالا زیبا و خلاقانه لوگو شرکت توسعه دهنده یا لوگو خود اپ رو به نمایش بذاره یا تلاش میکنه توضیحی کوتاه راجع به اپ ارائه بده splash هستش.

طراحان splash معمولا سعی میکنند splash رو با گرافیکی جذاب و هم هویت با گرافیک اپلیکیشن طراحی کنند که به نظر من یکی از موفق ترین مثال‌ها تو این زمینه اپلیکیشن  any.do هست.

splash زیبا و مینیمال any.do

splash زیبا و مینیمال any.do

 

معمولا ماهیت splash طوریه که کاربر هیچ کنترلی روی اون نداره و فقط باید صبر کنه تا خودنمایی splash تموم شه. و بله، این دقیقا همون دلیلیه که به خاطرش باید خیلی مراقب splashهامون باشیم.
ادامه این نوشته

۵ نظر

سلام دنیا!

سلام٬ من آرش خوئینی هستم. دانشجوی مادام العمر نرم افزار٬برنامه نویس و توسعه گر جاوا و اندروید٬علاقمند به هر چیزی که بشه به ماشین فهموند. ولی نه٬ من ترجیح میدم خودم رو اینجوری معرفی کنم: سلام٬ من آرش خوئینی هستم. یک Developer.

مدت ها بود که تصمیم گرفته بودم یک وبلاگ شخصی راه اندازی کنم و حرفهایی که بیشتر از ۱۴۰ کاراکترن رو توش بنویسم. اما خب طبق معمول ایده آل گراییم کار دستم داد و باعث شد نزدیک به یک سال این اتفاق عقب بیوفته. چه ربطی به ایده آل گرایی داره ؟ خب چون طبق معمول تصمیم گرفتم سخت ترین راه و پر چالش ترین مسیر رو برای ساختن وبلاگ طی کنم که باعث بشه بیشترین چیز رو در طول مسیر یاد بگیرم. حالا نتیجه ایده آل من چی بود؟ این بود که یه سیستم مدیریت محتوایی رو انتخاب کنم که اصلا باهاش آشنایی ندارم ( مثل دروپال) و خودم برای اون یک قالب بدون نقص با ویژگی های دلخواه و دوزبانه و البته ریسپانسیو بنویسم. ( شاید چیزی شبیه وبلاگ آرش میلانی عزیز)

خب این اتفاق از اولشم معلوم بود نمیوفته. خیلی طبیعیه دانشگاه و شرکت و ماجراجویی های در طول روز زندگیم اصلا به من اجازه ندن وقت کنم که همچین کاری رو انجام بدم. ضمن اینکه با هم صادق باشیم: چیزهایی خیلی هیجان انگیزتری از طراحی قالب برای دروپال وجود داره که میشه یاد گرفت.

در نهایت دیدم که این ایده آل گراییم حسابی داره دردسر ساز میشه و باعث میشه حرفای بیشتر از ۱۴۰ کاراکتر تو دلم بمونه. پس چیکار کردم ؟ ساده ترین راه رو انتخاب کردم: سریعا یه هاست و دامین خریدم ( دقت کنید که ساده ترین اسمی که برای دامین به ذهنم میرسید رو انتخاب کردم)  وردپرس رو که از قبل باهاش آشنایی داشتم توش نصب کردم و از یکی از قالب های پیشفرض وردپرس برای وبلاگم استفاده کردم. فکر میکنم جای کار خیلی داره. اما خودمونیم٬ خیلی هم بد نشد نه؟ خدا رو چه دیدید٬ شاید هم روزی وقت کردم و یه قالب باب میل خودم برای خودم طراحی کردم.

به عنوان اولین پست خیلی طولانی شد. در انتها بگم که امیدوارم من هم بتونم از این به بعد چیزی بیشتر از صرفا خواننده وبلاگ های خوب باشم… امیدوارم که خودم هم خالق یکی از وبلاگ ها باشم و بقیه فکر کنن خوندن پست های من میتونه براشون مفید باشه.

۳ نظر
android application Google I/O HomeBrew ImageMagick Material Design mobile PogressBar RecyclerView splash TEDxKish ux آموزش اندروید الوین تافلر اندروید اپلیکیشن برنامه نویسی برنامه نویسی اندروید برنامه‌نویسی برنامه‌نویسی اندروید تداکس کیش تعمیر تغییر سایز عکس با ترمینال خلاصه کتاب دانش داده دانشگاه دانشگاه ایده‌آل دزد دیتا ساینس رشته مهندسی کامپیوتر ریکامندرسیستم سیستم‌های توصیه‌گر فری‌لنس لپتاپ متریال دیزاین معرفی کتاب موج سوم نوار پیشرفت همایش هوش مصنوعی ُجزیره کیش کار کسب و کار یادگیری عمیق یادگیری ماشین