معرفی کتاب: دروغگویی روی مبل

بنا به دلایلی تاریخش رو دقیق یادم مونده. ۲۳مهر ماه، روز شنبه بود که بعد از یه روز سخت و پراسترس داشتم تو خیابون انقلاب به سمت خونه قدم میزدم. با هندزفری توی گوش و دستهای توی جیب به ویترین کتابفروشی ها نگاه میکردم و به روز سختی که پشت سر گذاشته بودم فکر میکردم. تو همین حال بودم که دیدم سرتاسر ویترین کتابفروشی انتشارات جیحون اختصاص داده شده به کتابی با جلد سفید. خب ظاهر ماجرا نشون میداد که کتابی جدید چاپ شده. کنجکاو شدم و جلوتر رفتم تا بتونم اسم کتاب رو بخونم: دروغگویی روی مبل. چشمم رو آوردم پایینتر تا اسم نویسنده رو هم بخونم: اروین د یالوم!

9786007221167

اینجا بود که هیجان‌زده شدم! من تا قبل از این سه تا کتاب از این نویسنده خونده بودم و اصلا انتظار نداشتم به زودی کتابی جدید ازش ترجمه شه. اروین د یالوم نویسنده سه کتاب: وقتی نیچه گریست، درمان شوپنهاور، و درمان اگزیستنسیالیسم است. دو تای اول رمانهایی هستند که توش سعی شده درمان اگزیستنسیالیسم توضیح داده بشه و کتاب درمان اگزیستنسیالیسم مستقیم میره سر اصل مطلب و این روش درمانی رو توضیح میده.

ادامه این نوشته

۶ نظر

معرفی Retrofit همراه با یک مثال

وقتی قرار باشه اپلیکیشن اندرویدی‌ای بنویسید که ارتباط نزدیکی با یک REST API داره‌، لازمه که کلاسهایی بنویسیم که کار ارتباط با API رو برامون انجام بده و بعدش جیسونی که به عنوان پاسخ از سرور گرفته رو parse کنه. اگر همچین کلاسی بنویسیم میتونیم تو تمام برنامه ارتباط به API رو abstract کنیم و به API به دید یک ماژول داخل اپلیکیشن خودمون نگاه کنیم.

میتونیم خودمون دست به کار شیم و این کلاسهای لازم رو بنویسیم، و یا اینکه از یک کتابخونه آزاد که قبلا توسعه داده شده و دیباگ شده استفاده کنیم. من اخیرا برای اینکار با یک کتابخونه به اسم Retrofit آشنا شدم، که تصمیم دارم اینجا معرفیش کنم.

استفاده از Retrofit خیلی ساده‌ست، اجازه بدید با یک مثال نحوه‌ استفاده‌اش رو توضیح بدم.

ادامه این نوشته

۹ نظر

مقدمه‌ای بر Bash

Terminal یکی از اون چیزهاییه که وقتی برای اولین بار از ویندوز مهاجرت میکنی به لینوکس یا مک، حسابی هیجان‌انگیز به نظر میرسه. وقتی میبینی که هر مشکلی رو میتونی با چند تا دستور توی Terminal حل کنی و کارای باحالی مثل ادیت عکس رو بدون نیاز به هر نوع نرم‌افزار گرافیکی‌ای تنها با چند دستور انجام بدی حسابی هیجان زده میشی و پیش خودت میگی  Terminal عجب چیز باحالیه.

bash

ادامه این نوشته

۲ نظر

وقت شمردن جوجه‌هاست!

خب آخر پاییز شد و قراره جوجه‌هام رو بشمرم. کاری که دیدم مسعود فاطمی کرده و به نظرم جالب اومد و تصمیم گرفتم که من هم انجام بدم.

من همیشه نسبت به پاییز حس خوبی داشتم. برای منی که از گرما متنفره و مثل خون‌آشام از آفتاب و روشنایی روز فراری، پاییز یعنی بهشت. فصلی که توش روزها کوتاه میشه و هوا خنک. همه اینها رو بذارید کنار ریزش برگها و زیبایی‌های طبیعی این فصل. همینا کافیه که پاییز برای من بهترین فصل باشه.

اما امسال نبود. نه تنها بهترین نبود، که شاید بدترین بود. اتفاقات بدی برام افتاد و عملا درجا زدم. از نظر زندگی شخصی روزهای بدی رو پشت سر گذاشتم و همین روزهای بد باعث شد منی که فری‌لنسرم تمام برنامه‌ریزی‌هام به هم بریزه و زندگی کاریم هم از ریل خارج شه. وقتی که فری‌لنسری، باید خیلی مراقب خودت و زندگیت باشی. چون هر تنشی باعث میشه که دیگه نتونی خودت رو پای کار بشونی و تو مدیریت شخصیت حسابی دچار مشکل بشی. شاید اگه فری‌لنسر نبودم و یه مدیر باهوش داشتم، میتونست من رو به ریل برگردونه،‌ اما من تو اون شرایط خودم تنها بودم. خودم باید خودم رو روبه‌راه میکردم. اتفاقی که بعد از چند هفته سعی، بالاخره تونستم انجامش بدم.

اما مهم اینه که اون روزها گذشتند و من ازشون کلی تجربه کسب کردم. الان آماده‌ام تا یه فصل جدید رو شروع کنم. فصلی که آخرین فصل ساله و اولین فصل شروع یه کار جدید برای من.

تصمیم گرفتم که زمینه مطالعاتیمو تغییر بدم و علاوه بر برنامه‌نویسی موبایل، تو یه زمینه جدید هم به طور جدی وقت بذارم و کار کنم. البته هنوز راه درازی رو پیش رو دارم ولی جهت ثبت در تاریخ امشب رو شب شروع فعالیتم اعلام میکنم. البته ترجیح میدم فعلا در موردش حرف نزنم. هر وقت به حدی رسیدم که حرفی برای گفتن داشته باشم در موردش پست وبلاگی مینویسم و توضیح میدم.

امیدوارم این زمستون هم برای من و هم برای شما فصل خوبی باشه.

نظر بدید

گزارش من از بازدید الکامپ تو یه روز سرد و برفی

از دیروز تصمیم گرفته بودم که امروز ظهر سری به الکامپ بزنم. از قبل خبردار بودم که استارت‌آپها هم قراره توی این الکامپ حضور داشته باشند و این به این معنی بود که این الکامپ قراره رنگ و بوی متفاوتی داشته باشه.  حداقل خیلی بهتر از دفعات قبل که فقط ISPها و چند تا شرکت محدود تو این نمایشگاه حضور داشتند و نمایشگاه تکراری، خسته‌کننده و بدون هیچ شور و شوقی برگزار میشد.

elecomp2

از اونجایی که دو روزه تهران هوای وحشتناکی داره، تصمیم گرفتم با وسایل حمل و نقل عمومی خودم رو به نمایشگاه برسونم که حداقل نمایشگاه رفتن من هوا رو کثیف‌تر نکنه. این بود که خودم رو به یکی از ایستگاه‌های بی‌آر‌تی بزرگراه چمران رسوندم و درست کنار نمایشگاه پیاده شدم.

نمایشگاه مثل همیشه ورودیه داشت. یه بلیتی که با ۲هزار تومن میشد خریدش. اما مثل همیشه دانشجوها میتونستند رایگان وارد شن. من هم که همونطور که میدونید یک دانشجوی مادام‌العمرم و کارتی که از سال ۸۹ تو جیبمه رو نشون مسئولی که بلیت رو چک میکرد دادم و وارد نمایشگاه شدم.

ادامه این نوشته

۴ نظر

گپ و گفت من با روزنامه همشهری

دو سه ماه پیش بود که با روزنامه همشهری گپ و گفتی در مورد بازار اپلیکیشنهای موبایل و پتانسیلی که تو این بازار وجود داره داشتم. دوست خوبم موژان اردانی زحمت کشید و این گپ و گفت رو در قالب یه مقاله تو روزنامه همشهری منتشر کرد. خیلی وقت بود که میخواستم این مصاحبه رو اینجا هم بذارم. اما یا یادم میرفت و یا تنبلی اجازه نمیداد. به هر حال الان که دیدم یه سایت دیگه هم منتشرش کرده به این فکر افتادم که من هم تو وبلاگم منتشر کنم تا اگه کسی علاقمند بود بخونه.

 

روزنامه همشهری– موژان اردانی- همین حالا هر جا که هستید نگاهی به اطرافتان بیندازید، مثلا در واگن مترو، اتوبوس، محل کارتان، در خانه یا هزار و یک جا که در این لحظه می‌توانید در آن باشید.

حالا توجه کنید که چند نفر در این محیط سرگرم گوشی‌های هوشمند خود هستند؟ مطمئنا تعدادشان کم نیست. چندسالی می‌شود که استفاده از این گوشی‌ها در کشورمان همه گیر شده. با ظهور این نسل از تلفن‌های همراه، تولید اپلیکیشن‌های موبایل هم در ایران روز‌به روز افزایش پیدا کرده تا جایی که می‌شنویم به رقمی حدود ۲۵ هزار اپلیکیشن رسیده‌است. این بازار که منبعی برای کسب درآمد بسیاری از افراد شده در حال پیشرفت است و سود فروش بعضی از اپلیکیشن‌ها به اندازه‌ای است که می‌تواند هر سرمایه‌گذاری را وسوسه کند. اما دقت کنید که این بازار هم مثل کسب و کارهای دیگر فرصت‌ها و تهدید‌هایی دارد که لازم است در مورد آنها بیشتر بدانیم. ما برای گرفتن اطلاعات در این زمینه گپی با آرش خوئینی و سروش جاودان زده‌ایم که نزدیک به ۳سال است در این حیطه مشغول فعالیت هستند.

ادامه این نوشته

۳ نظر

تفاوت فری‌لنسری و کارمندی

فری‌لنسری دنیای خاص خودشو داره. دنیایی که تو وبلاگها و در کل وب فارسی خیلی راجع بهش صحبت نمیشه و اگرم میشه صحبتها قابل لمس نیستند. چند هفته پیش بود که تصمیم گرفتم به عنوان کسی که هم دنیای کارمندی و هم فری‌لنسری رو تجربه کرده (و در حال حاضر انتخابش فری‌لنسریه) کمی در مورد تفاوت این دو دنیا و این دو روش کار بنویسم. نوشته‌ام رو برای hive.ir نوشتم و اونجا منتشر شد. برای همین اینجا کمیش رو مینویسم و پیشنهاد میکنم اگر علاقمند بودید باقی مطلب رو در جایی که برای اولین بار منتشر کردم یعنی hive.ir بخونید: 

ما برنامه‌نویسها این شانس رو داریم که از بین روش‌های مختلف کار یکی رو انتخاب کنیم. میتونیم فری‌لنسر باشیم، میتونیم کارمند باشیم و تو شرکت حضور داشته باشیم، میتونیم کارمند باشیم و دورکاری کنیم، و احتمالا مدل های خلاقانه‌تر همکاری. این که کدوم یکی از این روشهای کاری مناسب ماست ممکنه یه سوال خیلی شخصی باشه که با توجه به روحیه هر کسی جواب متفاوتی داشته باشه. اما به طور کلی هر کدوم این مدل کارها مزایا و معایب خودشون رو دارند که مطرح کردنشون میتونه بهمون کمک کنه که روش مناسب خودمون رو انتخاب کنیم. من اینجا سعی میکنم چند تا از مهمترین تفاوتها رو توضیح بدم.

ادامه این نوشته

نظر بدید

به مناسبت ۴۱مین ساگرد Lucy

امروز که گذشت چهل و یکمین سالگرد پیدا شدن Lucy بود. سالگردی که از نظر گوگل انقدر مهم بود تا لوگوش رو به افتخار لوسی تغییر بده.

lucyلوسی که تصویر شبیه‌سازی شده‌اش از روی اسکلتش چیزی شبیه به عکس بالاست چیزی حدود ۳.۲ میلیون سال پیش روی زمین زندگی میکرده. اهمیت لوسی از این بابته که تا قبل از  سال ۱۹۷۳ که پیدا شد دانشمندا نمیدونستند موجودی به این شکل هم روی زمین زندگی میکرده. موجودی که ساختار استخونهاش نشون میده روی دو پا راه میرفته و قد نسبتا کوتاهی داشته. حدود ۱.۱ متر.

فسیل لوسی برعکس خیلی از فسیل‌های دیگه نسبتا کامل بود و حدود ۴۰درصد از تمام بدنش پیدا شد. همین باعث شد دانشمندا برای بازسازی تصویرش خیلی درگیر حدس و گمان نشدن و بتونند تصویر درستی از لوسی رو شبیه‌ سازی کنند.

چیزی که شواهد نشون میده اینه که لوسی احتمالا یکی از اجداد ما بوده. کسی که شاید اگه ۳.۲میلیون سال دیرتر به دنیا میومد شانس این رو داشت که یه زندگی متمدن رو تجربه کنه!

۳ نظر

پافشاری؛ شجاعت یا حماقت؟

همیشه معتقدم که تو شرایط خاص، پذیرش شکست به اندازه‌ی جنگیدن و تلاش کردن و مبارزه کردن برای پیروزی مهمه. قبول شکست تو موقعیت مناسب و درست، نه تنها نشونه‌ی ضعف نیست، که نشونه‌ی برخورد هوشمندانه با شرایطه. همونطور که تو جنگ تن به تن گاهی عقب‌نشینی هوشمندانه‌ترین و بهترین کاره، تو دنیای ما هم گاهی عقب‌نشینی از هدف، از رابطه، از رفاقت و …. هوشمندانه‌ترین کاریه که میتونیم بکنیم.

البته منظور من از عقب‌نشینی لزوما دست کشیدن از هدف به طور کلی نیست. عقب نشینی میتونه به این مفهوم باشه که تو یه فضای آروم و دور از هیاهوی نبرد، به خودت این فرصت رو بدی که به همه چیز بهتر فکر کنی تا شروع قوی‌تری داشته باشی. به چیزایی مثل: کجای کار من اشتباه بود که نتونستم موفق شم؟ شاید به طور کلی من به موضوع غلط نگاه میکردم، اصلا درک درستی از واقعیت داشتم؟ برای اینکه موفق شم بهتره چطور پیش برم؟ و …

همونطور که یه فرمانده جنگی بعد از عقب نشینی دوباره جذب نیرو میکنه و این بار با استراتژی متفاوتی به نبرد میره،‌ ما هم میتونیم با سنجش اوضاع و تغییر استراتژیمون یک شروع دوباره داشته باشیم.

اما لزوما هم قرار نیست اینجوری باشه. گاهی عقب‌نشینی واقعا باید به معنی دست کشیدن از هدف باشه. قرار نیست حتما و همیشه راهی برای رسیدن به هدف وجود داشته باشه. گاهی خیلی چیزها از کنترل ما خارجند. چیزهایی مثل شرایط محیطی، امکانات موجود، استعدادهای ما، نحوه زندگیمون تا الان و … چیزهایی هستند که ما کنترلی روشون نداریم و میتونند عوامل خیلی مهمی باشند که باعث شند ما به هدف نرسیم. این جاست که باید بپذیریم ما برای این هدف ساخته نشدیم و بهتره کوتاه بیایم!

البته ممکنه این حرف‌ها خیلی خوشایند ما نباشه. ما عادت کردیم تو همایشهایی شرکت کنیم که توشون مدام از زندگی آدمایی بشنویم که صدها بار برای رسیدن به هدفشون تلاش کردند تا درنهایت پیروز شدند. داستانهایی که اگرچه شنیدنشون جذابه و بهمون احساس قدرت میده، اما هیچ پایه و اساسی نداره و از نظر منطقی خیلی وقتها واقعا عملی نیست!

در نهایت من معتقدم فرق بین شجاعت و حماقت به اندازه یک تار مو باریکه. این ماییم که باید هوشمندانه همیشه این مرز رو تشخیص بدیم.

نظر بدید

به نظرت آدم موفق کیه؟

خیلی وقت پیش نبود که تو ماشین با دوستام شروع به بحث راجع به تقریبا هر چیزی کردیم. تو راه برگشت از انزلی بودیم و برای  اینکه مسیر رو کوتاه کنیم شروع کردیم در مورد مسائل مختلف گپ زدن. یکی از سوالایی که اونجا از من پرسیده شد این بود: به نظرت آدم موفق کیه؟ 

اون موقع بود که تازه فهمیدم که این سوال چقدر مهمه و چقدر بده که تا الان با دقت بهش فکر نکرده بودم. اون موقع سعی کردم با یکی دو دقیقه فکر به یک جواب سریع برسم. روشم هم حذف گزینه بود. خب من مطمئن بودم استیو جابز به نظرم موفق نیست. بیل گیتس هم همینطور. سومین نفری که به ذهنم رسیدن ریچارد استالمن بود. استالمن موفقه. پس جواب من به این سوال شد ریچارد استالمن.

اما بعد از این بحث نسبتا کوتاه با دوستام بود که تازه بحث من با خودم شروع شد. واقعا آدم موفق کیه؟ چرا من تا الان به این فکر نکرده بودم؟ اونم همچین سوالی که شاید یکی از مهمترین سوال‌هایی باشه که هر آدمی باید تو اوایل دهه بیست بهش جواب بده.

اشتباهی که خیلی از ما میکنیم اینه که اجازه میدیم الگوی موفقیت رو آدمای مختلف، رسانه‌ها و همایش‌ها برامون ترسیم کنند. از نظر پدر مادرم من موقعی موفقم که یک درآمد ثابت و ماهیانه نسبتا خوب و بیمه و ساعت کاری صبح تا عصر داشته باشم. از نظر فامیل احتمالا من وقتی موفقم که بتونم ماشین مدل بالا داشته باشم. از نظر دوستام و همکارام من وقتی موفقم که یه پروژه بزرگ انجام بدم. از نظر تعداد زیادی از آشناها و همکارها و همکلاسی‌های قدیم هم احتمالا وقتی موفقم که بتونم که یه کسب و کار نسبتا موفق راه اندازی کنم. 

من اگه به هرکدوم از معیارهای موفقیتی که تو پاراگراف بالا لیست کردم برسم احتمالا یه دسته‌ای از من راضی میشن. هر کدومشون یه عده رو خوشحال میکنه و یه عده رو دلسرد. اما سوال واقعی اینه که کدومشون من رو خوشحال میکنه؟

سوال سختیه. اما تا وقتی جوابش رو ندونیم هر حرکتی ممکنه یه حرکت غلط باشه. من اگه ندونم مقصدم کجاست نمیدونم باید از کدوم جاده حرکت رو شروع کنم. اوضاع وقتی بدتر میشه که مقصد اشتباهی رو انتخاب کنم. اون موقع مسیری رو میرم که قطعا به خوشحالی منجر نمیشه و در عمل بخشی ار عمرم رو حروم کردم.

به نظرم برای اینکه بتونیم معیار موفقیت خودمون رو پیدا کنیم تو مرحله اول باید شجاع باشیم:

۱. شجاعت دست کشیدن از شرایط فعلی

این تکنیکیه که من خیلی بهش علاقه دارم. وقتی که گیجم و احساس خوبی از شیوه شب کردن روزهام ندارم از همه چیز دست میکشم. اگر کارمند باشم یه هفته مرخصی میگیرم یا استعفا میدم و سعی میکنم با تمام نیرو خودم رو از روزمرگی بکشم بیرون و به خودم بیکاری مطلق بدم. برای من هیچ چیزی اندازه بیکاری مطلق باعث نمیشه که بتونم افکارم رو جهت دهی کنم و به ذهنم نظم بدم. مزیت دیگه‌ی بیکاری مطلق اینه که باعث میشه ناخودآگاه برای پر کردن روزاتون اون کاری رو بکنید که بهش علاقه دارید. و اینجوری خودتون رو بهتر بشناسید.

۲. شجاعت نه گفتن

باید به مدلهای موفقیتی که بقیه برامون ترسیم کردند نه بگیم و این اصلا کار آسونی نیست. وقتی از یه کاری با شرایط خوب صرفا به این دلیل که خوشحال نیستید استعغا میدید باید هفته‌ها به آدمای مختلف جواب پس بدید. وقتی به یه نفر میگید مدیرعامل یه شرکت بودن چیزی نیست که من دنبالشم باید منتظر دیدن پوزخند و نگاه عاقل اندر سفیهش باشید.

۳. شجاعت پذیرفتن اشتباه رفتن راه تا به الان

من دوستای زیادی دارم که برای کاری که میکنند ساخته نشدند. ویژگی‌ای که تو تمام این دوستام مشترکه اینه که ترس از پذیرفتن شکست و شروع دوباره دارند. البته کار آسونی هم نیست. شجاعت زیادی لازمه که من قبول کنم مثلا ۶ سال گذشته راه اشتباهی رو میرفتم. راهی رو میرفتم که راه من نبوده. این یعنی باید قبول کنم که باید برگردم به جایی که ۶ سال پیش بودم و از ابتدا شروع کنم. کار خیلی سختیه. اما اگر اینبار راه درست انتخاب شه قطعا خوشحالی رو به همراه داره.

بعد از اینکه مطمئن شدیم به اندازه کافی شجاع هستیم، وقتشه که خودمون رو بشناسیم و بفهمیم چی خوشحالمون میکنه.

امیدوارم همه‌ی ما تو رسم مدل موفقیتمون موفق باشیم. فقط یادمون باشه که مهم نیست این مدل چجوریه و چه شکلیه. مهمترین نکته اینه که این مدل رو خودمون رسم کنیم. اگر تو کشورمون جو استارت‌آپ وجود داره و همه آدما دنبال کارآفرین شدن هستند،‌ دلیل نمیشه کارآفرینی من رو هم خوشحال کنه. اگر همه دوستای من به هر دلیل دنبال جور کردن پول و خرید یه ماشین مدل بالان،‌ دلیل نمیشه ماشین خوب داشتن من رو هم خوشحال کنه. اگر یه کار ثابت و امنیت شغلی چیزی که پدر و مادرم از من توقع دارند،‌ دلیل نمیشه این من رو خوشحال کنه. اجازه ندیم بقیه مدل خوشحال مارو ترسیم کنند. فقط همین 🙂

۷ نظر
android application Google I/O HomeBrew ImageMagick Material Design mobile PogressBar RecyclerView splash TEDxKish ux آموزش اندروید الوین تافلر اندروید اپلیکیشن برنامه نویسی برنامه نویسی اندروید برنامه‌نویسی برنامه‌نویسی اندروید تداکس کیش تعمیر تغییر سایز عکس با ترمینال خلاصه کتاب دانش داده دانشگاه دانشگاه ایده‌آل دزد دیتا ساینس رشته مهندسی کامپیوتر ریکامندرسیستم سیستم‌های توصیه‌گر فری‌لنس لپتاپ متریال دیزاین معرفی کتاب موج سوم نوار پیشرفت همایش هوش مصنوعی ُجزیره کیش کار کسب و کار یادگیری عمیق یادگیری ماشین