دزدها از آنچه که فکر میکنید به شما نزدیکترند…

من چند ماه پیش لپتاپم رو سوزوندم. سناریو خیلی ساده بود. بازش کردم، وقتی روشن بود باهاش ور رفتم و تق !‌ دستم خورد به جایی که نباید میخورد و مادربورد سوخت.

بعد از یکم حرص خوردن از اینکه چرا همچین سوتی‌ای دادم و لپتاپ نازنین رو زنده به گور کردم، بردمش یه جا برای تعمیر. ولی خب منکه خودم میدونستم چه بلایی سرش آوردم و امید زیادی به بهبودی نداشتم. این شد که همت کردم و رفتم لپتاپی که همیشه دوست داشتم بگیرم رو خریدم.

ایسوس عزیز من چند ماه تو تعمیرگاه بود. اتفاقای زیادی افتاد که باعث شد من خیلی پیگیرش نشم. هم سرگرم لپتاپ جدید بودم، هم وقت نداشتم، هم یه ماه به خاطر عمل آپاندیس خونه نشین بودم.

تا اینکه بالاخره پیگیرش شدم و زنگ زدم به تعمیرگاه. درست نشده بود. خیلی مشکل داشت و واقعا به صرفه نبود برام که بخوام تعمیرش کنم. منم که لپتاپ خریده بودم. برای همین تصمیم گرفتم که جنازه‌شو ببرم و همونجوری بفروشم.

لپتاپ رو از تعمیرگاه تحویل گرفتم و رفتم تو پاساژ ایران، طبقه زیر همکف. ( پاساژ ایران تو خیابون ولیعصر بین طالقانی و میدون ولیعصره. وقتی ولیعصر رو میری بالا سمت چپ ) اونجا تعمیرگاه لپتاپ زیاد بود و منم وارد هر مغازه میشدم و میگفتم یه لپتاپ خراب دارم و فلان مشکل رو داره. جنازه‌شو میخری ؟

تا اینکه تو یه مغازه به توافق رسیدیم. رو قیمت ۳۵۰ هزارتومن. فقط مشکل یه چیز بود: من هارد لپتاپ همراهم نبود. با خریدار توافق کردیم که لپتاپ رو بهش بدم و ۱۵۰ تومن بهم بده، و بعدا که هارد رو براش آوردم ۲۰۰ تومن مابقی رو ازش بگیرم. به این نکته توجه کنید که قیمت این هارد اینقدر نیست. شاید اگر جدا بخوای بفروشیش چیزی حدود ۸۰ هزار تومن باشه قیمتش. در واقع میخواست بخشی از پول لپتاپ رو روی هارد بهم بده و خب این چیزی بود که ما روش به توافق رسیدیم.

طبق قرار، من امروز هارد رو براش بردم. بهم گفت بهش مهلتی بدم که هارد رو تست کنه. خب منطقی بود. منم مدتی رو رفتم تو دانشگاه امیرکبیر پیش یکی از دوستام و وقت گذروندم.

وقتی بعد از چیزی حدود یکساعت و نیم برگشتم پیشش، هارد روی میز بود و بهم گفت هاردت خرابه! بهم گفت بدسکتور داره و من نمیخرم! برای من که هارد رو خودم روز قبلش تست کرده بودم و از درست بودنش مطمئن بودم همه چیز خیلی روشن بود. به من میگفت هارد خرابه تا نخره. این وسط چی میشد؟  یه لپتاپ با تمام متعلقات (به جز هارد) رو ۱۵۰ تومن از من خریده بود! عصبانی شدم. خیلی عصبانی. صدام با یه شیب زیادی هر لحظه بلندتر میشد و به جایی رسیده بودیم که با مغازه دار داشتیم سر هم داد میکشیدیم. بحثی که آخر سر با گفتن این جمله از مغازه دار تموم شد:(( نمیخرم. میخوای چیکار کنی؟))

میخواستم چیکار کنم؟ سوال خوبی بود و من از قبل به جوابش فکر کرده بودم:(( وا میستم جلو مغازه‌ت و هر مشتری که وارد شد رو میپرونم. ))

و این دقیقا همون کاری بود که کردم. واقعا هیچ سلاح دیگه‌ای نداشتم. نمیگم کارم منطقی و درست بود. اما تو اون شرایط تنها راهی بود که جلوی پام میدیدم. و طبیعتا اون هم بیکار ننشست و با حراست پاساژ تماس گرفت:(( سلام آقای فلان. یه نفر اینجا اومده جلو مغازه و داره ایجاد مزاحمت میکنه. لطفا بیاید ببریدش))

حراست اومد و من فهمیدم اینجا همون جاییه که اگر میخوام تو این نبرد احمقانه موفق شم باید آرامشم رو حفظ کنم. سعی کردم برای حراست موضوع رو توضیح بدم. برای حراست توضیح دادم که فروشنده چطور سعی کرده دزدی کنه. حراست هم که دید حق با منه رو به مغازه‌دار گفت این مشکلیه که باید خودتون حل کنید و رفت. و باز هم من موندم و مغازه‌داری که از شانس بدش یه دولوپر بد قلق به پستش خورده بود.

یکم فکر کردم. اینجوری نمیشد. من باید حقم رو میگرفتم. نباید اجازه میدادم به این راحتی قسر در بره. موبایلم رو درآوردم و به ترتیب اعداد ۱ و ۱ و ۰ رو گرفتم: (( به همون قیمتی که گفته بودی میخری یا زنگ بزنم ۱۱۰ بیاد ؟ ))

بیا خودت تستش کن اگه سالمه میخرم. به من گفتن خرابه

– باشه. این شد یه حرف منطقی. یه تبدیل بده برات فرمتش کنم

نه فرمت نه. هارد اگه سالم باشه باید روش ویندوز نصب شه

– : )) باشه. بزنش به یه لپتاپ تا برات روش ویندوز نصب کنم.

براش یه ویندوز نصب کردم. اونم برای اینکه از صحت هارد مطمئن شده یه گشتی تو درایو C زد و خیلی کارشناسانه به فولدر های ویندوز خیره شد : )) آخر سر هم بدون اینکه حرفی بزنه از تو کشوش ۲۰۰ تومن به من داد و من هم رفتم.

 

بارها گفتم و باز هم میگم. یکی از کثیف‌ترین شیوه های کسب درآمد اینه که از کم اطلاعی مردم پول دربیاری. فرقی نداره یه فروشنده موبایل باشی که اپل آی‌دی اصل آمریکا (!!) بفروشی یا یه تعمیرکننده لپتاپ که الکی بگی هاردت بدسکتور داره. این آدم این بار از شانس بدش یه دولوپر دیوونه به پستش خورد که برای اینکه حقش رو بگیره حاضر بود چند روز خودشو درگیر شکایت و کلانتری کنه. اما اگر یه کسی جای من بود که اطلاعاتش از من کمتر بود چی؟ (مهندسین، دولوپر ها و گیک های گرامی، اگر ما اطلاعاتمون تو این زمینه از خیلی از آدمها خیلی بیشتره به این خاطر نیست که موجودات خاص و نابغه ای هستیم. ما فقط وقت و زندگیمون رو پشت کامپیوترهامون سپری کردیم. همین! )

جامعه‌شناس نیستم و سواد کافی تو این زمینه ندارم. اما فکر نمیکنم لازم باشه جامعه شناس باشی تابه این موضوع که تو جامعه ما تعداد آدمایی که سعی میکنند به شیوه‌های مختلف دست تو جیبت کنند بیشتر از حدیه که تو یه جامعه سالم باید وجود داشته باشه پی ببری. راه‌حل ؟‌ بلد نیستم. فقط میتونم توصیه کنم سعی کنید راجع به همه چیز بدونید و به بقیه هم یاد بدید. لااقل با گیک‌ها و دولوپرها دوستی نزدیک داشته باشید. وگرنه دزدها از آنچه که فکر میکنید به شما نزدیکترند…

پ.ن: اونجایی که برای بار اول لپتاپ رو برم تعمیر، یه مغازه توی پاساژ نور بود به نام مهتاب (پاساژ نور یه پاساژ نسبتا جدیده. تقاطع طالقانی و ولیعصر) آدمای منصفی بودند و به کارشون وارد بودند.

پ.ن۲: هر کاری کردم دلم راضی نشد عکس کارت ویزیت دزد رو آپلود کنم. کار خیلی جذابی نیست به نظرم.  اما اگر کسی خواست به arash.khoeini روی جیمیل ایمیل بزنه و بپرسه تا بهش بگم.

4 پاسخ به “دزدها از آنچه که فکر میکنید به شما نزدیکترند…”

  1. Amir mj گفت:

    باریکلا، حال کردم
    اینایی که گفتی رو من کاملا حسشون میکنم
    خیلی من با اینا دعوا کردم :دی

  2. تمدن گفت:

    آفرین :دی خیییییلی خوب بود! مخصوصا اونجایی که وایسادی جلوی مغازه اش…
    کلا در درجه ی اول بازار علاءالدین و بعد هم بازارهای کامپیوتر پر شده از دزدهایی که تا بتونند از مردم سوء استفاده می کنند:(
    اگر همه مثل تو باهاشون رفتار کنند شاید یکم (فقط یه یکم) رفتارشون بهتر شه…

  3. این جلو مغازش وایسدن خیلی جالب بود
    من لپ تاپم گرافیکش سوخت بردم تعمیر به مغازه که یکی از دوستان معرفی کرده بود و رفیق قیدمیش بود توی شیراز میدونستم گرافیکش سوخته (به کمک یوتیوب) زنگ زد گفت ٣۵٠
    من اتفاقا واسه کاری رفته بودم تهران و توی پایتخت از به مغازه سوال کردم گفت ٨٠ تومان 😐 حای اگه میخواستم پست کنم تهران هم کمتر میشد:-/
    به یکی از دوستان گفتم واسم با باربری فرستاد و دادم تعمیر هزینه اش شد ١٠٠ تومان :-)) و به مغازه دار شیرازم گفتم که حالا سر ما رو نتونستی کلاه بزاری ولی این پولا خوردن نداره
    البته وقتی رفتم تحویل بگیرم توی پایتخت یه لپ تاپ دیدم عاشق شدم خریدمش :دی

  4. سامان گفت:

    آقا آرش باید این نکته رو هم بگم که من میخواستم یه لب تاب بخرم | وارد فروشگاه شدیم (اون موقع خیلی چیز میز نمیدوستم 😀 ! تغریبا ۱۳ سال داشتم ) به فروشنده گفتم که من از فلان لبتاب خوشم اومده فقط اگه ممکنه مشخصات دقیق کارت گرافیک رو بگین که من تو خونه برم نگا کنم تو سایت شرکت سازنده اینا که ببینم آیا تو لینکس مشکلی خواهم داشت یا نه و اون در جواب گفت که من خودم ۳ ساله دارم با لینوکس کار میکنم و هکر و… به من میگن خدای لینوکس و… نمیشناسی منو ؟ | خدا بخیر کنه پدرم گفت باشه دیگه حله ! (سادگیش منو کشته 😀 | البته کمی خسته بود از بس پیله کردم بودم به نصب لینوکس روش ) پولش رو دادیم و… | ۳ روز طول کشید تا تحویلش | روز ۴ خودش زنگ زد گفت بیاین ببرین حله :\ رفتیم که تحویل بگیریم مغازه شولوغ بود نتونستیم اون جا تست کنیم آوردیم خونه ……………………..

    کلا خبری از لینوکس نبود ! من دیگه از اعصبانیت داشتم منفجر میشدم پدرم هم گفت که کلا دیگه دور لینوکس رو خط میکشی ! 🙁 . این شد که یه فروشنده به راحتی کلاه سرمان گذاشت و باعث شد که من به مدت ۴ سال نتونم از لینوکس استفاده کنم و….. (فروشنده ها اکثرا مردم رو به چشم نادان میبینن البته بعد ۲ سال حالشو گرفتم
    😀 )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

android application Google I/O HomeBrew ImageMagick Material Design mobile PogressBar RecyclerView splash TEDxKish ux آموزش اندروید الوین تافلر اندروید اپلیکیشن برنامه نویسی برنامه نویسی اندروید برنامه‌نویسی برنامه‌نویسی اندروید تداکس کیش تعمیر تغییر سایز عکس با ترمینال خلاصه کتاب دانش داده دانشگاه دانشگاه ایده‌آل دزد دیتا ساینس رشته مهندسی کامپیوتر ریکامندرسیستم سیستم‌های توصیه‌گر فری‌لنس لپتاپ متریال دیزاین معرفی کتاب موج سوم نوار پیشرفت همایش هوش مصنوعی ُجزیره کیش کار کسب و کار یادگیری عمیق یادگیری ماشین