چرا من باید/نباید از ایران برم؟

این نوشته کمی جنبه‌ی شخصی داره. یعنی یک نفرسعی کرده حاصل مدتها بررسی و تحلیل خودش رو  تو قالب کلمات بیان کنه و نتیجه گیری کنه. خب اینجا اون یه نفر منم.

منم مثل خیلی‌های دیگه وقتی به یه سنی رسیدم، احساس کردم وقتش رسیده یه تصمیم بزرگ بگیرم: ایران موندن یا رفتن؟ این یه تصمیم سخت و غم انگیزه که اکثر ماهایی که تو جهان سوم زندگی میکنیم روزی درگیرش میشیم و فکر میکنم  شمایی که دارید این نوشته رو میخونید باید تا الان درگیرش شده باشید یا در آینده خواهید شد.

تصمیم گیری تو این زمینه واقعا کار سختیه. از ایران رفتن از اون کارهاییه که وقتی از دور بهش نگاه میکنی فکر میکنی انجامش خیلی ساده‌ست و یه روز چمدونت رو جمع میکنی،‌کوله پشتیت رو میندازی رو دوشت و خیلی راحت خودت رو از همه چیز همه خاطره‌هات میکنی و میری. اما وقتی به مرحله‌ی تصمیم گیری جدی میرسی، میبینی قضیه خیلی جدی تر و سخت‌تر از چیزیه که فکر میکردی. نه میدونی باید تو چمدونت چی بذاری، نه میدونی چجوری باید خاطره‌هات رو رها کنی.

چرا من باید از ایران برم:

  • پیشرفت تحصیلی

همه ما میدونیم که کیفیت تحصیل تو خیلی از کشورها خیلی از ایران بهتره. دانشگاه‌ها از نظر رتبه بندی و بالطبع کیفیت خیلی از ایران بالاترند و احتمالا درس خوندن تو اون فضا تجربه متفاوتی باشه. هر کسی که فضای آکادمیک رو دوست داشته باشه  از درس خوندن تو یه دانشگاه با کیفیت لذت میبره و پس طبیعتا براش مقوله جذابیه.

  • پیشرفت کاری

اجازه بدید در مورد کار و گرایش خودم (کامپیوتر) صحبت کنم. کارهایی که در ایران در حوزه ی علوم کامپیوتر انجام میشه عمدتا سطحی و در حد تولید اپلیکیشنهای تحت وب یا موبایله. کارهایی که به اعتقاد من انجام دادنش من رو تبدیل به یک تکنسین کرده تا یک برنامه‌نویس. این موضوعیه که که هم تقصیر ماست و هم تقصیر کارفرماها. تو ایران کسی دنبال این نیست که مثلا یک الگوریتم جدید یادگیری ماشین توسعه بده یا کرنل اندروید رو برای کار خاصی customize کنه.  نه کارفرماها دنبال همچین فردی هستند و نه افراد علاقه دارند که به این سمت برن. یک جور قضیه مرغ و تخم مرغ در مورد این مسئله وجود داره. نمیدونم چون نیازش در بازار نیست کسی به این سمت نمیره یا بازار چون کسی رو در این سمت نمیشناسه نیاز خودش رو با واقعیت تطبیق میده.

  • رفاه یک زندگی متوسط

تو کشورهایی که اقتصاد سالمی دارن، با داشتن یک شغل معمولی میشه یک زندگی متوسط داشت. منظور از زندگی متوسط اینه که میتونی یه آپارتمان اجاره کنی و از تفریحات معمولی و در حد طبقه‌ی خودت بهره‌مند باشی. در واقع برای به دست آوردن چیزی که میشه تو یه کشور مثلا اروپایی در یک زندگی متوسط به دست آورد، تو ایران باید جزو طبقه ثروتمند باشی. برای همین یک‌ جور حرص برای پولدار شدن تو ایران به وجود اومده که آدما سعی میکنند بهترین روزای عمرشون رو صرف پولدار شدن بکنند. این آدما فارغ از اینکه به هدف برسند یا نرسند، بهترین روزهای عمرشون رو از دست میدن. البته تقصیری هم ندارند. متاسفانه تو کشور ما برای داشتن رفاه حداقلی هم باید ثروتمند بود.

  • آرامش

آرامش عمدتا یه حس درونیه که باید از درون به دست بیاد. اما نمیشه تاثیر محیط و سبک زندگی رو تو آرامش درونی نادیده گرفت. من چجوری میتونم آرامش داشته باشم وقتی که مطمئن نیستم با این پولی که بابت اجاره این خونه میدم،‌سال بعد هم خونه گیرم میاد یا نه. یا چجوری میتونم آرامش داشته باشم وقتی که تو خیابون از هر سمتی موتورسیکلت به سمتم میاد. در واقع این مقوله آرامش یکی از پیچیده جنبه‌های رفتنه چون از همه جنبه‌های دیگه تاثیر میگیره و رو همشون تاثیر میذاره.

چرا من نباید از ایران برم:

  • خانواده

اولین و مهمترین دلیل برای از ایران نرفتن خانواده‌ست. هر کسی به خانواده‌ش دلبستگی عمیقی داره که به هیچکس دیگه‌ای نداره. ترک خانواده و پذیرفتن اینکه سالی یکبار و احتمالا یک ماه ببینیشون کار آسونی نیست. به خصوص اینکه با بزرگتر شدن تو، اونها مسنتر و پیرتر میشن و به حضورت بیشتر نیاز پیدا میکنند.

  • دوستان

ما اکثرا با آدمای زیادی دوست میشیم. اما با آدمای خیلی کمی صمیمی میشیم. من چقدر باید تو یه کشور دیگه باشم که بتونم دوستایی هم‌فاز خودم و مثل خودم پیدا کنم؟ چقدر باید اونجا باشم تا وقتی کارم تموم شد دو سه تا شماره تلفن بگیرم و بگم امشب کدوم کافه؟

  • تغییر ناگهانی زندگی

من از اون دسته آدمهایی نیستم که از تغییر بترسم. تو زندگیم این رو بارها به خودم ثابت کردم. اما ترجیح میدم وقتی برای رسیدن به یک شرایط Stable از نظر کاری،‌ مالی و عاطفی تلاش کردم،‌ حداقل برای مدتی ازش لذت ببرم. به عنوان یه آدم بی‌قرار میدونم به زودی از این شرایط هم خسته میشم. اما چه کاریه که تا خسته نشدم خودم رو مجبور کنم؟ به هر حال هدف در نهایت رضایت فردیه. غیر از اینه؟

  • پیشرفت کشور

نسل من کمتر از گذشته آرمان گرا و امیدواره. خیلی هم کمتر نسبت به وطن احساس خاصی داره و دوست داره براش تلاش کنه. اما خب به هر حال همونجوری که نادر ابراهیمی میگه، عشق به وطن یک ضرورته نه یک حادثه. هر کسی باید وظیفه‌ی خودش بدونه که برای بهتر شدن وطنش تلاش کنه تا نسل بعدی کمی بهتر از ما زندگی کنه. هر کسی گاهی از خودش میپرسه که وقتی من میتونم به کشورم کمک کنم،‌چرا باید انرژیم رو جایی مصرف کنم که سهمی در پیشرفتش نخواهم داشت.

نتیجه شخصی من:

احتمالا میرم. تصمیم دارم این رفتن رو چند سال به عقب بندازم اما در نهایت میرم. البته میرم فعل درستی نیست برای من. چون علاقه‌ای به موندن در هیچ‌جایی ندارم و هر چیزی برام حکم تجربه رو داره. اگر هم تصمیم میگیرم مثلا برم کشور x، این به این معنی نیست که تا آخر عمر در x زندگی میکنم. من در حال حاضر صرفا علاقه به تجربه کردن دارم. همین.

5 پاسخ به “چرا من باید/نباید از ایران برم؟”

  1. میلاد گفت:

    با پیشرفت کاری کاملا موافقم. ما تبدیل به کسانی شدیم که یکسری کتابخانه که باقی توسعه دادن رو مثل پازل کنار هم قرار میدیم و خروجی یک اپلیکیشن میشه. و احتمالا چند نسل بعد برنامه نویسی بلد نیست و فقط بلده از کتابخانه های که باقی درست کردند استفاده کنه. احتمالا ما هم در چند سال آینده به این سمت بریم که یک الگوریتم، کتابخانه، فریمورک و یا هر چیز شبیه این رو توسعه بدیم. ولی هنوز فاصله داریم
    از یه جهت هم کار در ایران زیاد هست. باید قبول کرد که رشته کامپیوتر هر روز تغییر میکنه و هر روز باید باهاش پیش رفت و اینکه ایران تازه داره پیشرفت میکنه و نیاز به توسعه دهنده داره.

  2. الهام گفت:

    من روزها و ماه ها به این قضیه فکر کردم.با خودم و اطرافیانم کلنجار رفتم.اما نتیجه ای ک فعلا گرفتم اینه که من اینجا احساس موفقبتو رضایت از خود دارم.توی کشور خودم برای هموطنای خودم کار میکنم.این بهم حس غرور میده.از لحاظ مالی هم از کارمو موقعیتم راضیم.مهمترین قسمت ادمایی ک دوستشون دارم کنارمند.بنظرم اگه الهام تو بهترین کشور هم بودمو از لحاظ اقتصادی و کاری تو بهترین شرایط بودم ولی خانواده ام نبودن اصلا راضی نبودم.در مورد دانشگاه.بنظر من الان علم بسته نیس ک بخاطر اموزشای بیشتر حتما لازم باشه تو دانشگاه های اونجا باشی.اگه ایرانیا تلاشی رو ک اونجا برا کارو درس میکنن اینجا میکردن حتما خیلی خیلی اوضاع بهتر بود و ایرانی ها یی رو تو کانادا و امریکا میشناسم ک با دکترا چن ساله دنباله کارن و کسایی ک توی همین ایران بهترین مقاله ها رو دادنو پروژشونو تو خارج از ایران فروختنو ثبت کردن.اینو منی میگم ک الان کاملا شرایط برا رفتنم به امریکا مهیاس و اینده تحصیلیم تضمین شده اس.البته اینا نظر فعلیمه و شاید چن ساله بعد بنا ب اقتضای کار یا زندگی من جای دیگه ای باشم

  3. سیف گفت:

    رفتن یا نرفتن یه مسئله شخصیه و هر تصمیمی که بگیری تصمیم خودت هست ولی چند تا نکته از روی پستت :
    پیشرفت تحصیلی : خدا وکیلی چند در صد اینایی که الآن رفتن خارج واقعاً دارن تحصیل درست حسابی می کنن و خودشون رو وقف تحصیل کردن؟ ، تو رشته ای مثل کامپیوتر آیا نمیشه توی همین کشور بود و پیشرفت کرد؟ مثلاً نمیشه فیلم های استنفرد رو نگاه کرد؟ نمیشه روزن و راسل و سی ال آر اس و غیره و غیره رو همینجا خوند؟

    پیشرفت کاری : آیا همه اون ور دارن مای اس کیو ال می سازن؟ مطمئنیم که اگه بریم خارج نمی گن بیا اپ اندرویدی بساز میان بگن الگوریتم بنویس؟ آیا همه ایرانی هایی که میرن اون ور به چنین موقعیت هایی دست رسی پیدا می کنن یا وقتی می رسن اونجا می گن خب دیگه راه برگشت نیست و خیلی هاشون تو رستوران کار می کنن؟ (کاری که اگه تو ایران بهشون می گفتی حکم قتل داشت).

    در مورد آرامش و رفاه زندگی باهات موافقم اما بازم چن تا نکته :
    خیلی از ما ها که می گیم من از ایران می رم دقیقن “ایران” کجاس؟
    چه قدر از ایران می دونیم؟ اصلن ایران رو دیدیم؟ تمام شرایطش رو تجربه کردیم؟ چه قدر توانایی ریسک تو همین “ایران” رو داریم؟
    تا حالا غیر از چند تا ایستگاه مترو تو ایران چن جای ایران رو دیدیم؟
    اگر خارج رفتن رو نوعی ریسک (حداقل ریسک زمانی) حساب کنیم آیا تا حالا به ریسک های دیگه تو ایران فکر کردیم؟
    مثلاً من برم یه روستا توی همدان یه باغ کوچیک بگیرم گل پرورش بدم (در کنارش واسه دل خودم تو گیتاب جئوجبرا بزارم!)
    من خیلی ها رو دیدم رفتن خارج الآن اونجا فقط در حال طبیعت گردی و سلفی گرفتن هستن.
    نمیشه همینجا طبیعت گردی کرد و سلفی گرفت؟ (چن بار اینکارو تو همین ایران کردیم؟)

    در کل میخوام بگم بهتره در کنار “فکر کردن برای خارج رفتن” یه کم هم به روش های مختلف تو ایران موندن (فارغ از کپی پیست کردن زندگی دیگران) فکر کنیم.

  4. سامان گفت:

    من یکی که به خاطر اینترنت هم باشه میرم . بابا طرف مهندس نرم افزار شب پا میشه برا نماز شب دعا بعد نماز دعا میکنه خدایا نتم صبح خوب کار کته |: . و…..

  5. شفیع گفت:

    همیشه علتی باعث میشه مردم کشور شان را ترک کنند و در صورتیکه علت قانع کننده ای برای شان وجود داشته باشه هیچ اشکالی برای رفتن وجود نداره و باید مصمم و دقیق به پیش بره.
    مهاجرت را میشه مثل گیمی تعبیر کرد (Clash of clans) مرحله بعد چیز های جدیدی بهمراه داره و وضعیت قبلی از هر نگاه تغیر میکنه یادی از خاطرات قبل میمانه و شاید هم نماند به هر حال لازم است تا آمادگی رفتن به مرحله بعدی رو داشته باشیم نه عجله زیاد و نه هم وقت تلف کردن بیش از حد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

android application Google I/O HomeBrew ImageMagick Material Design mobile PogressBar RecyclerView splash TEDxKish ux آموزش اندروید الوین تافلر اندروید اپلیکیشن برنامه نویسی برنامه نویسی اندروید برنامه‌نویسی برنامه‌نویسی اندروید تداکس کیش تعمیر تغییر سایز عکس با ترمینال خلاصه کتاب دانش داده دانشگاه دانشگاه ایده‌آل دزد دیتا ساینس رشته مهندسی کامپیوتر ریکامندرسیستم سیستم‌های توصیه‌گر فری‌لنس لپتاپ متریال دیزاین معرفی کتاب موج سوم نوار پیشرفت همایش هوش مصنوعی ُجزیره کیش کار کسب و کار یادگیری عمیق یادگیری ماشین