موج سوم | خلاصه فصل پنجم

پیشتر گفته بودم که قصد دارم خلاصه کتاب موج سوم رو بنویسم. میتونید خلاصه فصل قبل رو از این آدرس بخونید. یا از اینجا تمام نوشته‌های با موضوع خلاصه موج سوم رو ببینید.

فصل پنجم: تکنسین‌های قدرت

در تمدن کشاورزی (یعنی تمدن موج اول) هرکسی می‌دانست که چه کسی مشغول اداره‌ی امور است. کافی بود دهقان ژنده‌پوش در مزرعه‌اش سر بلند میکرد تا برج قصر حاکم را میدید. ولی هر جا که موج دوم جریان یافت، نوع جدیدی از قدرت پراکنده و بی‌چهره پدیدار گشت و قدرتمندان مشهور جای خود را به “اینان” دادند.

صنعت جامعه را به هزاران بخش به هم پیوسته مثل کارخانه، کلیسا، مدرسه و … تقسیم کرد. لازم بود که کسی همه چیز را به شکلی متفاوت و از نو به یکدیگر پیوند دهد.این نیاز باعث شد که تخصصهای جدیدی به وجود بیاید که وظیفه‌ی اصلی آنها انسجام دادن بود. به همین دلیل عناوینی مانند مدیران اداری، کمیسرها، مسئولان هماهنگی، روسا، معاونان، بوروکراتها یا سرپرستان به وجود آمدند و طی زمان ثابت شد که وجودشان ضروری است. این عناوین نفشها را تعیین کردند و هر کسی را به شغلی گماشتند. آنان برنامه‌ریزی کردند و ضوابط را تعیین کردند و به تنبیه و تشویق پرداختند. این عناوین قطعات جامعه را روی هم سوار کردند و بدون آنها، نظام موج دوم هرگز نمیتوانست دوام بیاورد.

مارکس در اواسط قرن نوزدهم تصور میکرد کسانی که ابزار و تکنولوژی، یا به گفته‌ی او “ابزار تولید” را در اختیار دارند، جامعه را اداره میکنند. ولی به رغم پیش‌بینی او آنچه در واقعیت اتفاق افتاد این بود که نه مالکان و نه کارگران هیچ‌یک به قدرت دست نیافتند. بلکه این انسجام دهندگان بودند که در راس امور قرار گرفتند. در واقع این ماکلیت ابزار نبود که منشا قدرت بود، بلکه نظارت بر ابزار انسجام دهی بود که به فرد قدرت میداد.

در اقتصاد، انسجام دهندگان اولیه، مالکان کارخانه‌های کوچک و کارآفرینان اقتصادی بودند که کارگران را هماهنگ میکردند و کارخانه‌ی خود را به نظام وسیعتر اقتصاد جامعه پیوند میزند. از آنجا که در آن دوران مالک و انسجام دهنده هر دو یک نفر بودند،‌تعجبی ندارد که مارکس این دو را با یکدیگر اشتباه بگیرد و بر مالکیت تاکید بکند. اما با بزرگتر شدن نظام اقتصادی و تخصصی‌تر شدن کار،‌ نظام اقتصادی شامل افزایش باورنکردنی مدیران اجرایی و کارشناسانی شد که میان کارکنان و کارفرما وجود داشتند و مشفول تنظیم امور شدند. کاغذ‌بازی مثل قارچ از زمین رویید و چندی نگذشت که حتی مالک یا سهامدار اصلی نیز نمی‌توانست همه‌ی عملیات را بفهمد.

بدین ترتیب سیاست‌های کسب‌و‌کار به طور روزافزونی توسط مدیران احرایی که به استخدام شرکتها درآمده بودند، یا مدیران مالی که پول سایرین را به کار می‌انداختند تعیین میشد. و در هیچ یک از این موارد مالکان یا حتی کارگران نقشی نداشتند. این انسجام دهندگان بودند که امور را در دست گرفتند.

حاصل این اشتیاق تمدن دوم به نظم و انسجام، پیدایش بزرگترین دستگاه انسجام دهی تاریخ است، یعنی دولت بزرگ، که موتور تنظیم کننده‌ی نظام تلقی میشد. طرفداران بازار آزاد همواره به دخالت دولت در امور اقتصادی اعتراض داشتند. اما حتی اگر ممکن بود که روند صنعتی کردن جامعه فقط به بخش خصوصی واگذار شود، آهنگ آن به شدت کند میشد. دولتها بودند که توسعه‌ی راه‌آهن را تسریع کردند، به ساختن بندرگاه‌ها و جاده‌ها و شاهراه‌ها پرداختند، خدمات پستی را به راه‌انداختند و شبکه‌ی تلفن را ایجاد کردند. دولت‌ها بودند که مقررات بازرگانی را وضع کردند و بازارها را استاندارد کردند. این دولتها بودند که در هزاران حوزه‌ی دیگر به امور نظم و انسجام دادند و همه‌ی این کارها از عهده‌ی دیگران خارج بود یا برای انجام آن انگیزه نداشتند. بنابراین تعجبی ندارد وقتی می‌بینیم که با اهمیت یافتن نظم و انسجام ساختار دولت ها تغییر کرده است.

این تکنسین‌های قدرت خود در سلسله مراتب نخبگان و خرده نخبگان سازمان یافتند. در نتیجه در تمام جوامع موج دوم، سلسله مراتبی مشابه از قدرت پدیدار شد.

این سلسله مراتب نهانی قدرت در پی‌ هر بحران یا شورش سیاسی، از نو در جامعه شکل میگیرد. اسامی، شعارها و احزاب و نامزدها شاید تغییر کنند. انقلابها می‌آیند و می‌روند. اما ساختمان قدرت همچنان پابرجا می‌ماند.

طی ۳۰۰ سال گذشته، در کشورها یکی پس از دیگری شورشیان و اصلاح‌طلبان خواسته‌اند که ساختارهای قدرت را بشکنند و جامعه‌ای نوین مبتنی بر عدالت اجتماعی  و مساوات به وجود آورند. نهضتهای انقلابی برای مدتی احساسات و عواطف میلیون‌ها افراد را با وعده‌ی آزادی  به خود جلب کرده‌اند و حتی در مواردی موفق شدند که ر‌ژیمی را سرنگون کنند. اما در همه‌ی موارد بازده‌ نهایی یکسان بوده است. همواره شورشیان تحت لوای پرچم خود ساختار مشابهی را ایجاد کرده‌اند. زیرا این ساختار انسجام دهی و تکنسینهای قدرت که این ساختار را تحت سلطه‌ی خود دارند، برای تمدن موج دوم به همان اندازه‌ی سوخت‌های فسیلی  و کارخانه‌ها ضرورت حیاتی دارد. نظام صنعتی دموکراسی و تمام و کمالی که وعده داده بود، در حقیقت با هم یکدیگر ناسازگارند.

 

 

7 پاسخ به “موج سوم | خلاصه فصل پنجم”

  1. تمدن گفت:

    ممنون آرش
    مثل همیشه خیلی خوب خلاصه کرده بودی؛ حقیقتش فکر می‌کردم به دلیل مشغله‌هایی که داری این پروژه رو تعطیل کردی و وقتی دیدم که فصل پنجم هم نوشتی خیلی خوشحال شدم.
    شاید یه ذره مسخره باشه اما وقتی قسمت اول این فصل رو می‌خوندم یاد سریال واکینگ‌ دد افتادم!

  2. آرش خوئینی گفت:

    ممنونم. راستش جلو بردنش برام یکم سخت شده. اما سعی میکنم هرطوریه کنسلش نکنم. هم چون خوب ازش استقبال شده و هم برای اینکه به خودم اثبات کنم میتونم یه پروژه رو شروع کنم و تا ته پیش ببرم : )

  3. مهتاب گفت:

    خیلی عالیه .به جز این پنج فصل بقیش رو نخوندین؟

  4. سلیمی گفت:

    سلام دوست عزیز فصل نهم تا دوازدهم خلاصه شده؟

  5. سپیده گفت:

    سلام من بشدت ب خلاصه فصل۸ این کتاب احتیاج دارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

android application Google I/O HomeBrew ImageMagick Material Design mobile PogressBar RecyclerView splash TEDxKish ux آموزش اندروید الوین تافلر اندروید اپلیکیشن برنامه نویسی برنامه نویسی اندروید برنامه‌نویسی برنامه‌نویسی اندروید تداکس کیش تعمیر تغییر سایز عکس با ترمینال خلاصه کتاب دانش داده دانشگاه دانشگاه ایده‌آل دزد دیتا ساینس رشته مهندسی کامپیوتر ریکامندرسیستم سیستم‌های توصیه‌گر فری‌لنس لپتاپ متریال دیزاین معرفی کتاب موج سوم نوار پیشرفت همایش هوش مصنوعی ُجزیره کیش کار کسب و کار یادگیری عمیق یادگیری ماشین