خلاصه فصل چهارم کتاب موج سوم

پیشتر گفته بودم که تصمیم دارم خلاصه‌ای از کتاب موج سوم رو بنویسم. تا به حال خلاصه سه فصل رو نوشتم. و این هم فصل چهارم:

فصل چهارم: پشت به زدن به قواعد

هر تمدنی مجموعه‌ای از قواعد و اصول دارد که در همه‌ی فعالیتهایش جریان میابند. تمدن موج دوم (تمدن صنعتی) از شش اصل وابسته به یکدیگر تشکیل شده بود که رفتار میلیونها انسان رو برنامه‌ریزی میکرد. اصولی که مردمان موج دوم آنها رو به طور غریزی به کار میبندند و از آنها دفاع میکنند، و مردمان موج سوم با آنها مبارزه میکنند و به آنها حمله میکنند:

و اما این شش اصل عبارتند از:

استانداردکردن (همسان سازی): یکی از اولین کسانی که به اهمین استانداردسازی پی برد تئودور ویل بود (موسس شرکت AT&T). او که در اواخر دهه‌ ۱۸۶۰ کارمند اداره‌ی پست بود متوجه شد هیچگاه دو نامه الزاما از مسیری مشابه به مقصد فرستاده نمیشوند. کیسه‌های پستی در مسیرهای گوناگونی در حرکت بودند و هفته‌ها یا شاید ماهها طول میکشید تا به مقصد برسند. ویل ایده‌ی استاندارد کردن مسیر را ارائه داد. یعنی اینکه تمام نامه‌هایی که به یک مقصد نوشته شده‌اند از مسیری واحد ارسال شوند. این امر در اداره‌ی پست انقلابی ایجاد کرد. از دیگر چهره‌های تاثیرگذار در این موضوع فردریک وینزلو تیلور بود. او به این نتیجه رسید که:

از میان راههای گوناگون فقط یک راه بهتر (استاندارد) برای انجام کار، یک ابزار بهتر (استاندارد) برای اجرای آن و یک زمان تعیین شده (استاندارد) برای به اتمام رساندن آن وجود دارد.

تخصصی کردن: اصل بعدی تخصصی کردن بود. تخصصی کردن که در پی تقسیم کار به وجود آمده بود باعث شد که افراد متخصص تنها در زمینه‌ی خاص، جایگزین روستاییان همه‌فن حریف شوند. تخصصی کردن باعث میشد به افراد بیشتری برای انجام کار نیاز باشد، اما از طرفی تعداد محصول تولید شده به طرز چشمگیری افزایش پیدا کند. در سال ۱۹۰۸، به جای ۱۸ کار،۷۸۸۲ کار لازم بود تا یک خودرو در کارخانه ی هنری فورد ساخته شود. فورد اشاره میکند که از این ۷۸۸۲ کار، ۹۴۹ مورد باید توسط مردان قوی، ۳۳۳۸ کار میتواند توسط مردان متوسط، و بقیه کارها را میتوانند زنان یا کودکان انجام دهند. وی با لحن خالی از عاطفه ادامه میدهد:

ما پی بردیم ۶۰ کار را مردان بدون پا، ۲۶۳۷ کار را مردان با یک پا، ۲ کار را مردان بدون دست، ۷۱۵ کار را مردان یک دست، و ۱۰ کار را مردان نابینا میتوانند انجام دهند.

همزمان سازی: در تمدن موج دوم زمان مساوی بود با پول. نمیشد ماشین‌آلات گرانقیمت را به حال خود رها کرد و انتظار داشت که با ضرب‌آهنگ خود کار کنند. این امر سومین اصل یعنی همزمان سازی را به وجود آورد.

گسترش کار کارخانه‌ای و وابستگی متقابل کار، نیاز به همزمان سازی را بیشتر کرد . اگر گروهی از کارگران در کار خود تاخیر میکردند، کار گروهی دیگر از کارگران در کارخانه به تعویق می‌افتاد. بنابراین وقت شناسی که در جوامع کشاورزی اهمیت زیادی نداشت، به یک ضرورت تبدیل شد.

این اصل شکاف بیشتری بین زنان و مردان ایجاد کرد. مردان که در کار موج دوم مشارکت داشتند، نسبت به زنان خود که در خانه و در انزوا بودند وقت‌شناسی بیشتری داشتند و دائما از عدم توجه همسران خود به وقت شکایت داشتند.

تراکم: موج دوم از منبع انرژی متراکمی استفاده کرد: سوخت فسیلی. انسانها را به دور هم در شهرهای بزرگ متراکم کرد و برای بهره‌وری تولید، دائما تلاش کرد کارخانه‌ها و کارگاه های کوچکتر را به هم متراکم کند و تبدیل به کارخانه‌های غول‌آسا کند. وجود شرکت‌های سهامی باعث شد ریسک سرمایه‌گذاری هم کمتر شود و در نتیجه سرمایه نیز متراکم شد.

بیشینه سازی: این حقیقت که در صورت بزرگ شدن خط تولید، بهره‌وری نیز افزایش میابد و بهای تمام شده محصول کاهش میابد، نوعی وسواس بزرگ طلبی به وجود آورد. شرکت‌های آمریکایی در بزرگ شدن با هم رقابت میکردند و در شوروی حتی اوضاع شدیدتر بود. دولتهای موج دوم در سراسر جهان کورکورانه وارد مسابقه‌ی افزایش تولید آن هم به هر قیمت شدند. مسابقه‌ای که هدفش افزایش حداکثر رشد حتی تا حد پذیرفتن مخاطراتی چون به ویرانی کشاندن محیط زیست و فجایع اجتماعی بود.

تمرکز: وسرانجام همه ی کشورهای موج دوم تمرکز رو توی تمام امور به کار بستند. با مدیریت متمرکز مدیریت شرکتهای بزرگ ممکن شد و با تمرکز سیاسی و تشکیل دولت قدرتمند، تصمیم‌گیری به انحصار دولت درآمد. از طرفی تمرکز اقتصادی باعث به وجود آمدن بانک مرکزی شد. بانک مرکزی اوراق قرضه‌ی دولت را به فروش گذاشت، پول با پشتوانه‌ی دولتی چاپ کرد، و بعدها عملیات اعتباری سایر بانکها را به نظم در آورد.

 

4 پاسخ به “خلاصه فصل چهارم کتاب موج سوم”

  1. سروش گفت:

    مرسی بابت خلاصه ها ، لذت بردم ، همینجوری ادامه بده

  2. تمدن گفت:

    خیلی خوبه.
    من که دیگه کتاب رو نمی خونم 🙂
    آرش میشه یه توضیح در مورد خلاصه‌هات بدی. (به دلیل جمله‌ی بالایی). یعنی این خلاصه ها تمام نکات مهم کتاب رو شامل میشه؟ اول فصل رو می خونی بعد خلاصه می کنی یا حین خوندن بخش های مهم رو فیش‌برداری می کنی؟
    و در پایان واقعا به خاطر این حرکت قشنگت ممنون 🙂

    • آرش خوئینی گفت:

      راستش وقتی فصل رو خوندم برداشت خودم از فصل رو با کمک بخشهایی از کتاب که موقع خوندن علامت گذاری کردم مینویسم. به نظرم این کتابیه که هر کسی لازمه راجع بهش بدونه و برای همین اینکارو شروع کردم.
      من سعی میکنم چیزی که مینویسم اصلی‌ترین بخشها رو شامل بشه. اما خب وقتی یه فصل ۳۰ صفحه‌ای رو میخوای بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه خلاصه کنی طبیعتا بخشای زیادی از دست میره. کلی مثال و تعبیر باحال تو کتاب هست و امکان آوردنشون تو این خلاصه کوتاه نیست. برای همین اگر از کتاب خوشت اومده به نظرم خیلی خوب میشه خودت بخونیش :)‌
      و در پایان هم مخلصم :دی اولین باره که دارم همچین کاری میکنم و حالا که میبینم خوب داره استقبال میشه قطعا ادامه میدم. البته کتاب نزدیک ۲۸ فصله که اگه بخوام همشو بنویسم کار طولانی‌ای در پیشه :))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

android application Google I/O HomeBrew ImageMagick Material Design mobile PogressBar RecyclerView splash TEDxKish ux آموزش اندروید الوین تافلر اندروید اپلیکیشن برنامه نویسی برنامه نویسی اندروید برنامه‌نویسی برنامه‌نویسی اندروید تداکس کیش تعمیر تغییر سایز عکس با ترمینال خلاصه کتاب دانش داده دانشگاه دانشگاه ایده‌آل دزد دیتا ساینس رشته مهندسی کامپیوتر ریکامندرسیستم سیستم‌های توصیه‌گر فری‌لنس لپتاپ متریال دیزاین معرفی کتاب موج سوم نوار پیشرفت همایش هوش مصنوعی ُجزیره کیش کار کسب و کار یادگیری عمیق یادگیری ماشین